تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً-مجمع منتظران ظهور سروشبادران مجمع منتظران ظهور مهدی (عج)

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: فَوقَ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتَّی یُقْتَلَ الرَّجُلُ في سَبیلِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ. بالای هر نیکی، نیکی دیگری است، مگر كشته شدن در راه خداوند ـ عزّ و جلّ ـ؛ که هيچ نيكی بالاتر از آن نیست الكافی : ج 2 ، ص 200 ) مجمع منتظران ظهور مهدی (عج)



مجمع منتظران ظهور مهدی (عج)











مطالبی که در این بخش می خوانید:

۱. عید قربان؛ جلوه‎گاه تعبد

۲. از عید خون تا عید خدا

۳. کبرزدایی

۴. چگونه نفس را ذبح کنیم؟! 

 

عید قربان؛ جلوه‎گاه تعبد

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

عید قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى‎رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج‎گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا كرده قربانى مى‎كند تا سبكبال شود.

صدای پای عید می‎آید. عید قربان عید پاک‎ترین عیدهاست، عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان، عید نزدیک شدن دل‎هایی است که به قرب الهی رسیده‎اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‎ای. اسماعیل تو کیست؟ چیست؟! مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‎ات؟ املاكت؟ ... ؟

این را تو خود می‎دانی، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر که هست - باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می‎توانم " نشانی‎هایش" را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می‎کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می‎خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می‎افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی‎اش نمی‎گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می‎خواند، آنچه ترا به توجیه و تاویل‎های مصلحت‎جویانه می‎کشاند، و عشق به او، کور و کرت می‎کند، ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می‎سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی‎ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود می‎آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم‎وارت را از دست می‎دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

قربانی انسان برای خدا - که در گذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت - ممنوع! در "ملت ابراهیم" ، قربانی گوسفند، به جای قربانی انسان! و از این معنی‎دارتر، یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه خون نیست. این بندگان خدای‎اند که گرسنه‎اند، گرسنه گوشت! و از این معنی‎دارتر، خدا، از آغاز، نمی‎خواست که اسماعیل ذبح شود، می‎خواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود، و شد، چه دلیر! دیگر، قتل اسماعیل بیهوده است، و خدا، از آغاز می‎خواست که اسماعیل، ذبیح خدا شود، و شد، چه صبور!

اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!

سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت‎پرستی و خرافه‎های ستاره‎پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت‎پرست و بت‎تراش! و در خانه‎اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا .

و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه، "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خو کرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی‎اش، یک " بنده خدا" .

دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می‎خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و  .....


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386 ساعت 11:15  توسط منتظر  | 


در این تاپیک مطالب زیر را می توانید در دامه مطاب مشهاده کنید:

۱. پیامبران در سرزمین عرفات

۲.محتوای دعای روح‎بخش عرفه

۳.عرفات، سرزمین اشك و دعا

۴.دیدار با امام زمان (عج) در عرفات

۵.اعمال شب و روز عرفه

اسرار وقوف در عرفات

دعای عرفه

امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام درباره‌‌ راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود. از این‌رو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانه‌ای كه انبیا ‌علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كرده‌اند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی" تطهیر و پاك می‌كند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را می‌پذیرد.

اسرار عرفات فراوان است، و برخی از آنها كه در حدیث شبلی بدانها اشاره شده عبارت است از:

1ـ وقوفِ در عرفات برای آن است كه انسان به معارف و علوم دینی واقف شده و از اسرار الهی نظام آفرینش با خبر شود. بداند كه خداوند به همه‌ نیازهای او واقف و بر رفع همه‌‌ آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت كند كه طاعت او سرمایه و وسیله‌‌ هر بی‌نیازی است: "و طاعته غنی."

از این‌رو امام سجاد‌ علیه السلام به سائلی كه در روز عرفه گدایی می‌كرد، فرمود: وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به‌ سوی غیر‌ خدا دراز می‌كنی؛ در چنین روزی برای كودكان در رحمْ امید سعادت می‌رود: "ویحك! أغیر‌الله تسأل فى هذا الیوم. إنه لیُرجی لما فى بطون الحبالی فى هذا الیوم أن یكون سعیداً!" كسی كه در این جا از خدا غیر‌ خدا را طلب كند زیان كرده است. امام سجاد ‌علیه‌السلام كسانی را كه در چنین زمان و مكانی دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌كنند، بدترینِ انسان‎ها معرفی فرمود: "هؤلاء شرار من خلق ‌الله. الناس مقبلون علی‌الله و هم مقبلون علی‌ الناس."

2 ـ حج‌گزار باید در آنجا بر این نكته عارف شود كه خدای سبحان به نهان و آشكار و صحیفه‌‌ قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخودآگاه در زوایای روح او می‌گذرد آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات محل ادراك و شهود مضمون آیه‌‌ كریمه‌‌ "و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفی" است.

انسان اگر بداند كه قلبش در مشهد و محضر حق است همان طور كه خود را به گناهان جوارحی نمی‌آلاید، گناه جوانحی نیز نمی‌كند و قلبش را از خاطرات آلوده تنزیه می‌كند.

در حدیثی كه متن آن در بحث از اعمال منا خواهد آمد، امام سجاد‌ علیه‌السلام فرمود: عصر روز عرفه و ظهر روز دهم كه حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان بر ملائكه افتخار می‌كند و می‌فرماید: اینان بندگان من هستند كه از راه‎های دور و نزدیك با مشكلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذّت‎ها را بر خود حرام كرده و بر شن‎های بیابان‎های عرفات و منا خوابیده و این چنین با چهره‌های غبارآلود در پیشگاه من اظهار عجز و ذلّت می‌كنند. اینك به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه ملائكه‌‌ حق به اذن خداوند بر دل‎ها و اسرار نهان آنها آگاه می‌شوند.

خدای سبحان به زائران راستین خانه‌ خود مباهات می‌كند، با این كه عزت و فخر انسان در بندگی برای خدا و بودنِ تحت ربوبیت اوست؛ همانگونه كه در مناجات امیرالمؤمنین علی‌ علیه السلام آمده است: "إلهى كَفی بى عِزّاً أن أكون لك عبداً و كَفی بى فَخْراً أن تكون لى ربّاً أنت كما أُحبُّ، فاجعلْنى كما تُحبُّ."

گرچه فرشتگان تا حدودی از غیبْ با خبر و نسبت به بسیاری از مسائل ماورای طبیعت آگاهند، امّا پرده‌پوشی و رحمت و لطف حق اجازه نمی‌دهد كه حتی آنان نیز بسیاری از اسرار ما را بفهمند با این كه آنها مأمور ثبت اعمال و خاطرات ما هستند. چنان كه امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام به خداوند عرض می‌كند: خدایا! بعضی از اعمال و افكارم را تنها تو شاهد بودی و اجازه ندادی حتی فرشتگان بر آنها آگاهی یابند: "والشّاهد لما خفى عنهم و برحمتك أخفیتَه و بفضلك سترتَه." امّا برابر حدیث مزبور، در روز عرفه و عید قربان ملائكه به اذن خداوند به نهان دل‎های زائران نظر كرده، می‌بینند كه قلب عدّه‌ای بسیار سیاه است و دودهای سیاه از آنها بر‌می‌خیزد كه از "نار الله الموقدة‌ * الّتی تطّلع علی الأفئدة" است. خداوند به ملائكه می‌فرماید: اینان كسانی هستند كه پیامبر را راستگو نمی‌دانند‌(معاذ‌الله) و در اموری مانند جانشینی امیرالمؤمنین علی ‌علیه‌السلام می‌گویند: رسول اكرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم از نزد خود این كار را كرده است! آنها بین قرآن و عترت جدایی انداخته و بعضی از امور را نمی‌پذیرند.

فرشتگان گروه دیگری را می‌بینند كه دل‎هایشان بسیار نورانی است. خداوند در معرفی این گروه می‌فرماید: اینان مطیع خداوند و پیامبر او هستند. پیامبر را امین وحی می‌دانند و معتقدند كه او از نزد خود هیچ نگفته و در همه مسایل و احكام الهی و از آن جمله در امامت و رهبری، سخنان و اقدام‎های او برابر وحی خداوند بوده است.

راز این نكته، این است كه ولایت، سرّ همه‌‌ اعمال است؛ مؤمنان راستین كه هم به سرّ ولایت می‌رسند و هم به اسرار حج، به صورت انسان واقعی در سرزمین عرفات و منا ظهور می‌كنند و خدای سبحان در مقام فعل، به آنان فخر می‌كند. چنین انسان‎هایی فرشته‌مَنِش و حتی برخی از آنها از فرشتگان بالاترند.

البته آنچه در این حدیث شریف بیان شد، مسئله‌ای تاریخی و از قبیلِ "قضیةٌ فى واقعةٍ" و منحصر به مراسم حج و روزهای عرفه و عید قربان نیست، بلكه این صحنه همیشه وجود دارد، نهایت این كه جلوه‌ی‌ تام آن در حج ظهور كرده است.

3ـ شایسته است در روز عرفه حج‌گزار از "جبل‌الرّحمة" كه در سرزمین عرفات واقع است بالا رفته، دعایی را كه سالار شهیدان حسین ‌بن علی ‌صلوات ‌الله ‌و سلامه‌ علیه در جانب چپ آن كوه رو‌ به كعبه ایستاد و خواند، بخواند.

امام سجاد ‌علیه السلام فرمود: راز بالای كوه رحمت رفتن این است كه انسان بداند خداوند نسبت به هر زن و مرد مسلمان رئوف و مهربان بوده و متولی هر زن و مرد مسلمان است. گرچه خدای سبحان نسبت به همگان ولایت تكوینی دارد و او ولیِّ همه است: "هنالك الوَلایة لله الحقِّ" و گرچه رحمت عام خدا فراگیر و شامل همه‌‌ موجودات است: "رحمتی وسعت كلّ شیء" و "كتب ربّكم علی نفسه الرَّحمة" لیكن رحمت خاص او ویژه‌‌ پرهیزكاران است: "رحمتی وسعت كلّ شیء فسأكتبها للّذین یتّقون." مستفاد از مجموع دو آیه‌‌ اخیر این است كه خداوند بر خودش لازم كرده است كه رحمت خاص را به پرهیزكاران عطا كند.

صعود بر جبل‌الرحمة، باید انسان را عارف به این سرّ كند كه خداوند نسبت ‌به مرد و زن "مؤمن" رحمت خاص و ولایت مخصوص دارد. نیل حج‌گزاران به چنین معرفتی در نحوه‌‌ نگرش و ارتباط آنان با سایر افراد و جوامع تأثیر خواهد گذارد.

4 ـ بخشی از سرزمین عرفات منطقه‌ای است به نام "نَمِرة" كه مسجدی به این نام در آن واقع است. امام سجاد ‌علیه السلام در بیان راز این محدوده فرمود: معنای حضور در "نمرة" این است كه: "خدایا! من به چیزی امر نمی‌كنم، مگر این كه قبلا‌ً خود مؤتمِر باشم و از چیزی بر‌حذر نمی‌دارم مگر این كه خود قبلا‌ً پرهیز كرده باشم."

توضیح این كه، هر مسلمانی مكلف به امر به معروف و نهی از منكر است. ظاهر این حكم و بُعد فقهی‌اش آن است كه كسی كه عالم به حكم شرعی است باید شخصی را كه عالماً عامداً آن حكم را رعایت نمی‌كند، از باب امر به معروف و ‌نهی از منكر راهنمایی كند. البته امر به معروف و نهی از منكر غیر از تعلیم و موعظه و ارشاد است، اگرچه ممكن است در بعضی موارد از مصادیق آنها باشد؛ زیرا امر به معرف و نهی از منكر، حتی اگر به نرمی بیان شود، جنبه‌‌ ولایت و آمریَّت دارد.

در وجوب امر به معروف و نهی از منكر، عدالت و طهارت نفس آمر و ناهی از شرایط آن به ‌شمار نیامده است، بلكه علم و آگاهی او از آن معروف یا منكر، و احتمال تأثیر امر و نهی او و مانند آن جزو شرایط است. اما باطن آن بر اساس رازی كه درباره‌‌ "نمرة" بیان شد، به عدالت بر‌می‌گردد؛ یعنی آمر به معروف باید خود مُؤتَمِر بدان بوده، ناهی و زاجر از منكر باید خود منتهی و منزجر از آن باشد؛ یعنی آنچه دیگران را بدان امر می‌كند، قبلا‌ً خود عمل كرده باشد و آنچه دیگران را از آن منزجر و نهی می‌كند، خود قبلا‌ً منزجر شده باشد. بنابراین، عدالت به عنوان سرّ امر به معروف و نهی از منكر در آمر و ناهی شرط شده است.

5ـ وادی "نَمِرة" كه در حدیث شبلی از آن به عنوان "نَمِرات" نیز یاد شده نام منطقه‌ای وسیع در سرزمین عرفات است كه تقریباً در سَمْتِ مماسِ عرفات با حرم است. امام سجاد‌ علیه السلام فرمود: هنگام ورود به این منطقه باید آگاه باشید كه این سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است. یعنی همان گونه كه خدا و ملائكه شاهدند، این سرزمین وسیع نیز شاهد اعمال زائران خانه‌‌ خداست و كاملا‌ً آگاه است كه حاجی با چه نیّتی آمده و با چه انگیزه‌ای بر‌می‌گردد و به آن شهادت می‌دهد.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 17:22  توسط منتظر  | 


بررسى جایگاه علمى و تلاش‏هاى فرهنگى امام باقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام

نگاهى به اوضاع فرهنگى ـ اجتماعى جامعه

امام باقر علیه السلام در دوره‏اى امامت خویش را آغاز كرد كه جامعه اسلامى در وضع فرهنگى نابسامانى به سر مى‏برد و عرصه فرهنگى جامعه گرفتار چالش‏هاى عمیق عقیدتى و درگیرى‏هاى مختلف فقهى میان فرق اسلامى شده بود. فروكش كردن تنش‏هاى سیاسى پس از واقعه عاشوراى سال 61 هجرى، همچنین شكست برخى احزاب سیاسى مانند «عبدالله‏ بن زبیر» سبب یكپارچگى حاكمیت بنى امیه شده بود و ناگزیر، بسیارى از دانشمندان از صحنه سیاسى دور شده بودند و حركت گسترده‏اى در زمینه‏هاى مختلف علمى با بحث و بررسى درباره مسایل گوناگون آغاز شده بود. این رویكرد گسترده به مسایل فقهى و بحث تبادل نظرهاى علمى در این برهه و پیدایش مكتب‏ها و سبك‏هاى مختلف علمى پس از مدت‏ها ركود، رونق فراوانى به بازار علم بخشید و به واقع نقش درخشان امام در این دوره در روشن سازى افكار عمومى دانشمندان اسلامى و به ویژه خردورزان شیعه بسیار داراى اهمیت و برترى است. با ظهور امام باقر علیه السلام، گام مهم و بسزایى در راستاى تبیین آراء شیعه برداشته شد و جنبش تحسین برانگیزى در میان دانشمندان شیعى پدید آمد.

از سوى دیگر، خطر افكار آلوده یهود و سیطره نظریات فرقه مرجئه، جبریه، قدریه، غلات و ... حیات فكرى شیعه را با خطر رو به ‏رو كرده بود كه به راستى مرجعیت علمى شایسته‏اى چون امام باقر علیه السلام، تفكرات خطرناك این فرقه‏ها را تا حد قابل توجهى منزوى ساخت كه آراء و نظرات آنها و نیز موضع‏گیرى امام در برابر هر یك، به گونه‏اى گسترده‏تر بررسى خواهد شد.

 

ترسیمى از چهره علمى امام

امام به سان خورشیدى گیتى فروز، بر سپهر دانش پرتو افكن بود و در بیان برترى و بزرگى این جایگاه، همین بس كه بیشترین حدیث در بین جوامع حدیثى شیعه، از آن امام همام و فرزند برومند و خردمندش امام صادق علیه السلام است و این خود بزرگ‏ترین گواه در برجستگى شخصیت علمى ایشان به شمار مى‏رود.

بسیارى از .......


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 17:14  توسط منتظر  | 


در صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام چه بوده است؟

کتاب

فرهنگ ابراهیمی

روزی ابوذر، از رسول خدا (ص )پرسید:

اى پیامبر، در "صُحُف ابراهیم "چه بوده است ؟

پیامبر فرمود: تمامش مَثَل و حكمت بود. از جمله چنین بود:

من تو را نفرستادم كه دنیا بیندوزى، بلكه تو را فرستادم، تا دعاى مظلوم را از سوى من پاسخ دهى، و خواسته اش را برآوردى .(1)

و نیز در صحف ابراهیم چنین بود:

عاقل، تا خِرد خود را مغلوب نفس نساخته، سزاوار است اوقات خود را چنین تقسیم كند: ساعتى براى مناجات با پروردگار، ساعتى براى اندیشه درباره آفریده ها و صنایع بدیع خدا در خلقت، ساعتى، اندیشه به اینكه چه كرده و چه پیش فرستاده است (محاسبه نفس ) و ساعتى نیز به كارهاى حلال و نیازهاى مباح خود، از خوردن و نوشیدن بپردازد.

و... عاقل باید در یكى از این سه راه بكوشد:

توشه گیرى براى آخرت، تأمین معاش و زندگى، لذتهاى غیرحرام.

و... عاقل باید به زمان خود بصیر و بینا باشد، به كار خویش بپردازد، زبان خود را نگه دارد، هركس كه حرف زدن خود را از "اعمال خویش "به حساب آورد، سخنش كاسته خواهد شد، مگر آنچه كه به كارش مربوط شود"(2)

صحف ابراهیم

حكمت هاى موسوى

راه جویى و آشنایى ابوذر با تعالیمى از صحف ابراهیم، به تعالیم موسى، كلیم الله، راه یافت . ابوذر از پیامبر اسلام پرسید:

اى فرستاده خدا! در صُحف موسى چه بود؟

فرمود: همه آن ، عبرت و پند بود. از جمله اینها:

شگفت از كسى كه به آتش دوزخ ، یقین دارد، و... مى خندد!

شگفت از كسى كه مرگ را باور دارد، چگونه شادمانى مى كند!

شگفت از كسى كه به حال دنیا و دگرگونیهایش بیناست ، و مى بیند كه چگونه دنیا نسبت به اشخاص ، در تغییر و تبدیل است (و به كسى وفا نمى كند) چگونه به دنیا اطمینان مى كند.

شگفت از كسى كه به حساب فرداى قیامت یقین دارد، لیكن براى آن ، كار نمى كند!...(3)

ابوذر پرسید:

یا رسول الله! آیا از آنچه بر تو نازل شده و از تعالیم قرآن ، چیزى هست كه در صحف ابراهیم و موسى (علیهماالسلام ) هم آمده باشد)

پاسخ حضرت چنین بود:

اى ابوذر!... بخوان این آیات را قَدْ اَفلحَ من تَزكّى ... به تحقیق ، رستگار شد، كسى كه خود را پاك ساخت و خدایش را یاد كرد و نماز خواند، بلكه شما زندگى دنیا را مى گزینید، در حالى كه آخرت ، بهتر و پایدارتر است .اینها یعنى این چهار آیه در كتابهاى آسمانى پیشینیان آمده است ، در صحف ابراهیم و موسى.

منبع: سایت تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 16:53  توسط منتظر  | 


قدر و منزلت امام جواد علیه السلام

شهادت امام جواد علیه السلام

على‎رغم همه تلاش‏ها و كوشش‏هایى كه در هر مناسبتى از طریق مامون، به منظور كوبیدن شخصیّت امام جواد علیه السلام به عمل مى‏آمد، ولی نتوانست راه به جایی ببرد و شکست می‎خورد. تا آنجا كه گفته‏اند:

«مأمون، درباره ابوجعفر (علیه السّلام) دست به هر حیله‏اى زد، ولى به هیچ نتیجه‏اى نرسید.»(1)

آرى، على‎رغم این همه تلاش، مأمون راه به جایى نبرد. و امام، عظمت و نفوذ بیشترى مى‏یافت، و به گونه‏اى كه براى نظام حاكم، كه زمام امور را در دست داشت، هراس آور بود، ریشه مى‏دوانید ... و به بهترین وجه ممكن، امّت و امامت را از آن گرداب سخت و هولناكى كه با آن روبرو شده بود، عبور داد. پایه‏هاى دین را مستحكم نمود، حجّت و برهان اقامه كرد و راه را براى شب‎روان روشن ساخت. و به صورت كامل و آشكار سخن پدرش امام رضا (علیه صلوات الله و سلامه) را درباره او كه فرمود:

«این مولودى است كه در اسلام پرخیر و بركت‏تر از او زائیده نشده است»(2)؛ مجسم نمود در متنى دیگر، فرمود:

«این نو رسیده، آن است كه براى شیعیان ما، از او با بركت‏تر مولودى زاده نشده است.»(3) و در زیارت آن حضرت (علیه الصلاة و السّلام) مى‏خوانیم:

هادى امّت، وارث ائمّه، گنج رحمت، سرچشمه حكمت، قائد بركت، همتاى قرآن در وجوب اطاعت، در شمار اوصیاء در اخلاص و عبادت. راهنماى به سوى تو، آن كه او را پرچم و نشانه براى بندگانت، و بیانگر كتاب خودت و حاكم به امرت، و یاور دینت و حجّت بر خلقت، و نورى كه بدان تاریكى‏ها شكافته شود، و پیشوایى كه بدان به هدایت رسیده شود، و واسطه‏اى كه بدو به بهشت راه برده شود، قرار دادى.»(4)

آرى، همچنان كار امام بالا مى‏گرفت و ستاره‏اش مى‏درخشید، تا آن كه - با این كه خردسال بود - انگشت نما شده، موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند. و چه بسا همان مجالس و محافلى كه حكومت در برپایى آن نقش داشت، سهم بسیارى در آشكار شدن فضل او و در بلند آوازه شدنش داشت.

كسى كه به حادثه تزویج دختر مأمون به امام بنگرد، با ........

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 16:55  توسط منتظر  | 


رمز و راز حج

کعبه

سال‏ها و قرن‏هاست كه انديشه‏ها، زبان‏ها و قلم‏هاى بسيارى، به تلاش براى شناختِ «اسرار حج» و فلسفه احكام و عبادات، پرداخته و از اين رهگذر، تأليفات ارزشمند و گرانقدرى پديد آمده و فرهنگِ مكتوب دينى را غنى ساخته است.

كتاب «فلسفة ‏الحج فى‏الاسلام» كه به قلم «شيخ حسن طراد» از محققان خوش‏ذوق و علماى شيعى در لبنان است، يكى از اين آثار است. اين اثر در سال 1418 ق . در 236 صفحه، از سوى انتشارات «دارالزهرا» در بيروت منتشر شده است.

خوشحاليم كه ضمن معرفى اين كتاب به خوانندگان گرامىِ «ميقات حج»، فشرده‏اى از مباحث آن و ديدگاه‏هاى نويسنده را تقديم كنيم.

 اسرار حج

عبادت، فلسفه آفرينش انسان است و اگر با شرايط و آدابش انجام شود، رابطه ايمانى و عبوديت انسان با خدا را تحكيم مى‏بخشد. نتيجه مثبت عبادت همان «تقوا» است كه روح و قلب عبادت است و عبادت بى‏تقوا، پيكرى بى‏جان است.

همه عبادت‏ها از جمله حج، از همين رمز و راز برخوردارند و با تأمين روحيه تعبد و تسليم، سير انسان را هماهنگ با مجموعه هستى در مسير هدف خلقت و كمال وجود، تنظيم مى‏كنند.

براى روشن شدن اين هدف و بهره نهفته در حج، بايد در برابر يكايك برنامه حج درنگ و تأمّل داشت.

اخلاص

پيش از پرداختن به رموز و اسرار و فوايد هر يك از اعمال اين عبادت مقدّس، بايد از مهم‏ترين ركن آن ياد كرد كه درستىِ عمل و پذيرش اين عبادت و رسيدن به هدف، به آن بسته است، يعنى «اخلاص» كه در همه عبادت‏ها شرط نخستين است.

طواف، علاوه بر چرخش اختيارى بر گرد كعبه، هماهنگى با چرخش تكوينى همه موجودات بر گرد محور و مركزى است كه خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الكترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء ديگر بر گرد آن مى‏چرخند. انسان نيز جزئى از اين هستى است و جسم او از اجزاى مادّى تركيب شده كه حركتى طواف‏گونه بر گرد مركز خويش دارند.

آن ‏چه زمينه‏ساز فراهم آوردن اين عنصر اساسى است، اهميت دادن به نقش آن در درستى عبادت و برخوردارى انسان از ثواب است. بايد كمى به خود نگريست و انگيزه‏هاى درونى را ارزيابى كرد و آن را از هر انگيزه غيرالهى پيراسته ساخت و همانگونه كه آلودگى جامه، مانع صحّت نماز است، بايد آلودگى نيّت را هم مانع صحّت و پذيرش نماز و هر عبادت ديگر دانست و با نيّت پاك، به عبادت پرداخت و به رضاى الهى رسيد. هم آيات قرآن به اين اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصيه اكيد رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله و امامان معصوم عليهم‏السلام است. بالاترين انگيزه عبادت هم «حبّ الهى» است كه به فرموده حضرت على عليه‏السلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتى است كه به قصد رسيدن به بهشت و ثواب يا به انگيزه گريز از عذاب دوزخ انجام مى‏شود. براى رسيدن به اخلاص نيز، از جمله بايد با راه‏ها و روش‏هايى آشنا شد كه ابليس از آن‏ها وارد مى‏شود و بهره مى‏گيرد و عبادت را تباه مى‏سازد، مثل ايجاد ترديد در اصل خداى متعال، يا ارزش و جايگاه دين و نقش آن در مديريت جامعه، يا جاودانگى تعاليم اسلام و قدرت‏داشتن بر پاسخگويى به نيازهاى روز. اگر از اين راه‏ها نتوانست، حسنات او را از راه ديگرى مى‏سوزاند و ....

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 10:40  توسط منتظر  | 


گپ و گفتی با شیطان

 

گپ وگفتی با شیطان

 

اشاره:

روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.

روز مصاحبه:

جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:

مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.

پیش از انجام مصاحبه گفتم:

با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟ 

خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.

گفتم: چه حربه ای؟

جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.

سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم  و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.

متن مصاحبه:

عبدالله: خودتان را معرفی کنید.

شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خنّاس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم،  ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…

عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟

شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی برقامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.

عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟

شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد. ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت.اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم. واگر ....

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت 18:17  توسط منتظر  | 


عناوین مطالب این بخش:

۱.واقعا تو مفیدی!!

۲.توقیعی به شیخ مفید (ره)

۳.مروری بر زندگی شیخ مفید(ره)

۴. افول یك ستاره

۱. واقعا تو مفیدی!!

كاشی

روزى قاضى عبدالجبّار در بغداد در مجلسی حضور داشتند، كه در این هنگام شیخ مفید وارد مجلس شد، و در پائین مجلس نشست، و پس از مدتى، رو به قاضى كرد و گفت: من از تو در حضور این علماء سؤالى دارم.

قاضى گفت: بپرس .

شیخ مفید گفت: شما در مورد این حدیث چه می‌گویید كه پیامبر (ص) در غدیر فرمود: "مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌ مَولاه" كسى كه من رهبر او هستم، پس على (ع) رهبر او است. آیا این حدیث، مسلّم و صحیح است كه پیامبر (ص) در روز غدیر فرموده است؟

قاضى گفت: آرى، حدیث صحیح می‌باشد.

شیخ گفت: منظور از كلمه "مولى" چیست؟

قاضى گفت :"مولى" به معنى "اولى" و "بهتر" است .

شیخ مفید گفت: پس با این كه پیامبر (ص) على (ع) را بهتر از دیگران معرفى نموده است، این اختلاف و خصومت بین شیعه و سنى چیست؟

قاضى گفت: این حدیث، روایت است[یعنی نقل قولی بیش نیست]، ولى خلافت ابوبكر، درایت و از روى اجتهاد و درك  می‌باشد، و انسان عادل روایت را همتاى درایت قرار نمی‌دهد [یعنى درایت مقدّم است].

شیخ گفت: شما درباره این گفتار پیامبر (ص) چه می‌گویید كه به على (ع) فرمود:

"حَربُكَ حَربِى وَ سِلمُكَ سِلمى"  جنگ با تو، جنگ با من است ، و صلح با تو با صلح من است.

محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، از علماى برجسته و فقهاء و متكلمین بزرگ و از زهّاد و وارستگان كم نظیر شیعه می‌باشد كه سنى و شیعه او را به علم و كمال قبول داشتند، وى یازدهم ذى قعده به سال 336 متولد شد و در سال 413 در سن 76 سالگى از دنیا رفت، جنازه او را هشتاد هزار نفر تشیع كردند و در حرم كاظمین به خاك سپردند. وى از نوابغ تاریخ است كه بیش از دویست كتاب، تألیف نمود، و اهل تسنن او را بزرگترین عالم از علماى شیعه می‌دانستند.

قاضى گفت: این گفتار بر اساس حدیث صحیح است .

شیخ مفید گفت: نظر شما درباره اصحاب جمل مانند طلحه و زبیر و... كه به جنگ على (ع) آمدند چیست؟

قاضى گفت: اى برادر! آنها كه توبه كردند.

شیخ بی‌درنگ جواب قبلی قاضی را كه در مقابل حدیث غدیر گفته بود، تحویل خودش داد و گفت :اى قاضى! جنگ آنها "درایت" است (حتمى) ولى توبه كردن آنها روایت شده است، و تو در مورد حدیث غدیر گفتى، روایت معادل درایت نیست و درایت مقدم می‌باشد.

قاضى متحیرانه از پاسخ به شیخ، عاجز و درمانده ماند و سر درگریبان فرو برد و سپس گفت: تو كیستى؟

شیخ جواب داد: من محمد بن محمد بن نعمان حارثى هستم .

قاضى از مسند قضاوت برخاست و دست شیخ را گرفت و بر آن مسند نشاند و گفت: "اَنتَ المُفیدُ حَقاً" براستى كه تو انسان مفید [سود بخشى] هستى .

مجلس منقلب شد و چهره‌هاى علماى بزرگ مجلس در هم رفت،

در این اوضاع وقتى قاضى، ناراحتى آنها را دریافت، به آنها رو كرد و گفت: اى علما! این مرد مرا مجاب كرد و در پاسخ او عاجز شدم، اگر كسى از شما قادر به جواب او است، اعلام كند تا او را بر این مسند بنشانم و این شیخ به جاى خود بنشیند.

اما هیچ كس را یارای جوای نبود و هیچ كس دم نزد.

آنچه آن روز اتفاق افتاد به سرعت، دهان به دهان چرخید تا آنكه این موضوع شایع گردید، و و موجب شد محمد بن نعمان؛ داشمند بزرگ داستان ما؛ به شیخ مفید ملقب و معروف گردد.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 17:2  توسط منتظر  | 


چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

           نكته1 
    در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.
    
          نكته2 
    در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و مناره‎اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمان‎هاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .
    
          نكته3 

    سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.
    
         نكته4 

    در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود. 

        نكته 5
    مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.
    
        نكته6
    28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن می‎باشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمت‎های طولانی مورد استفاده قرار گرفته است. 
    
       نكته7 

  ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمه‎های فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب می‎شود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایه‎ها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوب‎ها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل می‎شود. 
 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386 ساعت 15:53  توسط منتظر  | 


اگر مشکل داری، به امام رضا توسل کن

 

حرم امام رضا علیه السلام

عبدالله به دیواره‏ سخت صخره‏ كوچك تكیه داد. دلش پر از غصه شد. دور و بر خود چشم چرخاند. دلش مى‏خواست ‏با ناله‏ بلند، عقده‏هایش را بیرون بریزد. چه كسى بود كه پاى درد دلش بنشیند و غصه‏هایش را بروبد! چشم به آسمان كشاند و به خدا شكایت كنان گفت: «فقط خودت به دادم برس؛ تنهایم، خدا!»

یاد طیس و دوستانش افتاد. در نظرش، طیس چه‏قدر پست ‏شده بود! دیگر كم مانده بود كه آن ماجرا را از همه جاى شهر جار بزند. حالا خیلى‏ها به موضوع پى برده بودند. همان ماجراى پول مختصرى كه عبدالله به «طیس‏» بدهكار بود .

آخرین بار، همین چند دقیقه‏ پیش بود كه طیس، سر راه او سبز شد و زبان پشت لب‏هاى درشت و سیاهش چرخاند كه: «آهاى عبدالله! دوباره كه دست ‏خالى هستى، نكند باز هم گرفتار و شرمنده‎ای ... هان؟!»

عبدالله هم با رویى سرخ، اما دلى خشمگین گفت: «نه! باور كن هنوز در تلاش هستم تا هر طور شده، بیست و هشت دینارت را برایت جور كنم؛ كمى صبر داشته باش مسلمان!»

ناگهان دوستان «طیس‏» دور عبدالله جمع شدند و او را به باد خنده‏هاى مسخره‏آمیزشان گرفتند .

- آهاى آهاى عبدالله گدا! آهاى آهاى عبدالله بى‏پول! عبدالله گرسنه!

همان دم بود كه عبدالله از دست آنها گریخت. «طیس‏» هم پشت ‏سرش عربده كشید كه: «تا فردا مهلت دارى پولم را پس بیاورى؛ وگرنه، هر چه دیدى از چشم خودت دیدى. مى‏دهم نوچه‏هایم از پا به نخل‏هاى نخلستانم آویزانت كنند، آن وقت ... !»

حالا عبدالله آرام آرام مى‏گرید. دامن دشداشه‏اش خیس اشك بود و گونه‏هاى درشت و برآمده‏اش، متورم .

- خدایا! از كجا بیست و هشت دینار طلا جور كنم. براى من پول زیادى‏ است .

كاش محتاج نبودم و از او قرض نمى‏گرفتم! كاش مى‏مردم و دست ‏به دامان او نمى‏شدم!

فكرى به خاطرش رسید .

- بروم دست ‏به دامان او بشوم . ... بهتر نیست؟! او خیلى كریم است . خیلى هم با گذشت و راز دار!

فورى به عریض، در نزدیكى مدینه رفت . چون اهل خانه‏ امام رضا علیه السلام گفته بودند كه حضرت به آن ‏جا رفته است .

به محله‏ عریض رسید . به طرف كلبه‏ امام رفت. امام را از دور دید، تا آمد پا تند كند، دید امام فورى اسبش را به سمت او راند و خیلى زود به او رسید . هر دو، گرم سلام و احوال‏پرسى شدند . عبدالله تا آمد حرفى بزند، امام رضا (علیه السلام) پرسید: «چه خواسته‏اى دارى عبدالله!»

عبدالله لب‏هایش را به زحمت لرزاند .

- قربانت گردم مولاى من! «طیس‏» از من طلبى دارد و چند روزى‏ست كه در گرفتن آن پافشارى مى‏كند. من نتوانسته‏ام پولش را تهیه كنم؛ اما او با حرف‏ها و اعمال خود مرا در كوچه و بازار، رسواى مردم كرده است!

صورت امام رنگ به رنگ شد. عبدالله فكر كرد شاید امام به «طیس‏» خواهد گفت كه باز هم به عبدالله مهلت‏ بده و دیگر او را آزار نده!

اما چنین نشد. امام رضا (علیه السلام) با جمله‏‎اى كوتاه گفت: «همین جا باش تا برگردم!»

او بر روى زیلویى ساده در بیرون كلبه نشست . ماه رمضان بود . عبدالله هم مثل امام روزه‏دار بود . دقایقى گذشت، امام نیامد. عبدالله نگران شد. برخاست تا به مدینه برگردد و روزى دیگر به سراغ امام بیاید. چون وقت افطار شده بود .

تا آمد راه بیفتد، امام را در برابر خود دید .

امام رضا (علیه السلام) با مهربانى او را به درون كلبه برد. عبدالله هنوز در فكر بدهكارى‏اش بود .

امام ایستاد به نماز . عبدالله نیز پشت ‏سر امام نماز خواند .

دقایقى بعد امام از عبدالله پرسید: «گمان نمى‏كنم كه هنوز افطار كرده باشى؟»

عبدالله با خجالت پاسخ داد: «نه، افطار نكرده‏ام!»

امام از خدمتكار خود خواست غذا بیاورد . خدمتكار، فورى دست ‏به كار شد، سینى كوچكى را در مقابل عبدالله و امام گذاشت. عبدالله در كنار امام رضا (علیه السلام) و خدمتکارش افطار كرد .

بعد از خوردن غذا، امام با خوش‏رویى به عبدالله گفت: «تشكى را كه رویش نشسته‏اى بلند كن . هر چه زیر آن است، براى توست!»

عبدالله تعجب كنان، لبه‏ تشك را بالا زد . دستش به كیسه‏اى كوچك خورد. با خوشحالى آن را برداشت.  داخل آن پر از سكه بود. آن را تكان داد و سپس از امام تشكر كرد و براى رفتن برخاست .

به دستور امام، چهار تن از خدمتكارها و دوستانش آماده شدند تا او را تا مدینه همراهى كنند؛ عبدالله گفت: «نه سرورم، نیازى به آمدن آنها نیست؛ شبگردهاى ابن مسیب در گشت و گذار هستند، دوست ندارم آنها مرا همراه اینان ببینند!»

- ابن مسیب، حاكم ستمگر مدینه بود. هیچ شیعه‏اى در مدینه از دست او در امان نبود .

- امام گفت: «راست گفتى . خدا تو را هدایت كند!»

عبدالله خداحافظى كرد و با شعف و شوق راه افتاد. دوستان امام تا جایى كه از دید یاران ابن مسیب دور بود او را همراهى كردند . سپس به نزد امام بازگشتند .

عبدالله، بى قرار و با عجله وارد خانه شد و ماجرا را براى همسرش باز گفت .

بعد بند از دور گلوى كیسه باز كرد و سكه‏هاى طلاى آن را یكى یكى شمرد .

48 سكه‏ طلا بود . شگفت زده شد . ناگهان نگاهش به نوشته‏ روى یكى از سكه‏ها گره خورد: «28 دینار طلب آن مرد است و بقیه هم براى توست!»

عبدالله به گریه افتاد . همسرش كه با بهت و ناباورى نگاهش مى‏كرد، پرسید: «چرا گریه مى‏كنى مرد، چه شده عبدالله؟!»

صداى عبدالله بریده بریده از ته حلقش بیرون آمد .

- معجزه است؛ معجزه‏ امام رضا (علیه السلام) . سوگند به خدا من به امام نگفته بودم كه طلب «طیس‏» چه‏قدر است . اما انگار او همه چیز را فهمید . خدایا، او چه‏قدر به دل دوستانش نزدیك است!

 

منبع:

مجله دیدار آشنا، شماره 47 ، مجید ملامحمدى .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 17:42  توسط منتظر  | 


نتایج زیارت حرم امام رضا علیه السلام

حرم امام رضا علیه السلام

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

« ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه» (1) ؛ پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‏كارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد و گناهانش را ببخشاید.

 

امام رضا علیه السلام می‎فرماید:

«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام ‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم » (2) ؛ هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.

 

امام رضا علیه السلام می‎فرماید:

«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامة فى ثلاثة‏ مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمیناً و شمالاً و عند الصراط و عند المیزان»(3) ؛ كسى كه با دورى راه، مزارم را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى دستگیرى] نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتارى آن موقف‎ها رهایى خواهم بخشید:

1- هنگامى كه نامه‏ها (ى ‏اعمال) به راست و چپ پراكنده شود،

2- کنار پل صراط 

3- کنار میزان (هنگام ‏سنجش اعمال).

 

امام رضا علیه السلام فرمود:

«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى»(4) ؛ هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت ‏شفیع او هستیم و هر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.

 

امام رضا علیه السلام فرمود:

« ... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال ‏فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور»(5) ؛ این بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آیند و گروهى‏ بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دمیده شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 17:39  توسط منتظر  | 


معیار شیعه بودن

گل

امام رضا علیه السلام فرمودند: شیعیان و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید:

1- اهمیت به اوقات نماز؛ که آیا اول وقت نماز را برپای می‎دارند یا خیر؟

2- حفظ اسرار؛ یعنی در حفظ اسرار و مسایل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟

3- از حیث توانمندی‎های مالی؛ یعنی آیا در مال خود برای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را

می‎گیرند یا خیر؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 17:36  توسط منتظر  | 


تولد بهار

گل

به بهانه یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى

       با تولد بهار انتظار به پایان مى‏رسد. رنگ ماتم از چهره شهر زدوده مى‏شود. غم جاى‏ خود را به شادى مى‏دهد و               شكوفه‏هاى سفید بر قلب‎ها شكوفا مى‏شود و چشمه امید در چشم‎هاى شیعیان مى‏جوشد. در صبحى به زیبایى بهار و به   گرمى و صمیمیت ‏خورشید در یازدهم ذى‏القعده سال 148 هجرى، ماهى از تبار نور و از فرزندان على و فاطمه ‏درخشش‏ یافته، پا به عرصه گیتى مى‏گذارد. اسم او را كه جد بزرگوارش سال‎ها در انتظار دیدارش زندگى مى‏كرد و از او و تولدش سخن مى‏گفت، على نهادند و لقبش را رضا، چرا كه همیشه راضى به رضاى پروردگار بود. پدر گرامى ایشان حضرت موسى بن ‏جعفر علیهماالسلام همیشه او را به این نام فرا مى‏خواندند و كنیه‏اش را اباالحسن صدا مى‏زدند.

در دفتر تاریخ شیعه و در كتب و روایات از هشتمین امام با القاب رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل، سراج‏ الله، نور الهدى، صدیق و ... نام برده‏اند اما معروف‎ترین لقب آن ‏حضرت «رضا» است و به این دلیل خداوند نام «رضا» را براى او برگزیده است چون‏ ایشان در آسمان‎ها در نزد خداوند تبارك و تعالى و در زمین میان پیامبران و امام مورد رضایت ‏بود و دل به خشنودى خدا سپرده بود.

... در تمایز امام هشتم از بقیه امامان شیعه و این كه ایشان را به عنوان رضا مى‏شناسند، آمده است كه: «از وقتى مخالفینی از دشمنان آن حضرت به او راضى شدند، هم چنانكه موافقین از یاران و دوستانش به او رضایت دادند و این خصوصیت در هیچكدام از پدران بزرگوارش نبود.» مادر كریمه آن حضرت كه دلى به وسعت آسمان‏ داشت و چشمانى پر از ستاره خوشبختى و در دستانش كلید درى بود كه خشنودى خدا با او باز مى‏شد و آن در «رضا»ى او بود. او بانوى رنج كشیده‏اى بود پر از مغرب ‏اسارت كه در اختیار جده‏اش حضرت حمیده قرار داده شده بود. نام او را تكتم، نجمه، طاهره، اروى، سمانه و ... آورده‏اند و بعضى خیزران و شقراء نیز گفته‏اند.

در عقل ‏و دیندارى و حیاء از بهترین زنان بود و در زیركى و محاسن و اخلاق مورد ستایش‏ همگان قرار مى‏گرفت. شیخ صدوق از او روایت كرده است كه فرمود: چون فرزندم امام ‏رضا علیه السلام را حامله شدم به هیچ وجه سنگینى حمل را در خود احساس نمى‏كردم چون به خواب ‏مى‏رفتم صداى تسبیح و تهلیل و تمجید حق سبحانه و تعالى را از درون بطن خویش ‏مى‏شنیدم و ترسان بیدار مى‏شدم و دیگر صدایى نمى‏شنیدم. با این كه مجموعه خواهران و برادران امام رضا علیه السلام را بین ‏36 تا 38 نفر ذكر كرده‏اند، اما هیچكدام از آنها در نزد حضرت امام موسى بن ‏جعفر مثل امام رضا علیهم السلام مورد لطف و عنایت و توجه خاص آن ‏حضرت نبود.

 

حرم امام رضا علیه السلام

زندگى سراسر مبارزه

امام رضا علیه السلام تا زمان به امامت رسیدن خویش در سن 35سالگى دورانى پر رنج را در زیر سلطه «جابرانه‏» عباسیان سپرى كردند. سال‎هاى‏ دورى از پدر بزرگوارشان امام موسى كاظم علیه‎السلام كه به جرم حق‏طلبى و عدالت‏خواهى به‏ تبعید و زندان و شكنجه محكوم شده بود از ........

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 16:51  توسط منتظر  | 


لزوم تفكيك علائم‏حتمى ظهور از علائم غيرحتمى

‏(6)‏‎

سجده

 ‎

جاني فداي قدوم آقا!

(قتل نفس‏ زكيه‏)

پنجمين و آخرين نشانه از نشانه‏هاى حتمى، قتل نفس‏زكيه است. نفس‏زكيه به معناى ‏انسان بى‏گناه است. در احاديث و آيات، از چهار نفر به عنوان نفس‏زكيه ياد شده است.‏‎ ‎

نفس ‏زكيه معاصر حضرت خضر عليه السلام،  او نوجوانى بود كه با همسالان خود ‏مشغول بازى بود، حضرت خضر عليه

السلام او را كشت. حضرت موسى به او گفت: ‏‏«اَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيرِ نَفْسٍ»؛ آيا شخص بى‏گناهى را كشتى كه

 كسى را نكشته ‏بود.

نفس‏ زكيه معاصر امام صادق‏ عليه السلام كه در مقابل منصور دوانيقى قيام كرد و با همه ‏طرفدارانش كشته شد.

او محمد پسر عبداللَّه محض، نوه امام حسن مجتبى‏عليه السلام ‏بود و از مدعيان مهدويت به شمار مى‏رفت.

 پيروان او حديث معروف اِسْمُهُ اِسْمى را ‏براى انطباق با او تحريف كرده و جمله: اِسمُ اَبيهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند.

احمد حنبل ‏اين حديث را با سه طريق در مسند خود نقل كرده كه هر سه با جمله: يُواطِى‏ءُ اِسْمُهُ ‏اِسْمى ختم شده.

يعنى مهدى همنام من است. طبرانى آن را با 14 طريق از ‏پيامبراكرم روايت كرده كه به همان جمله ختم شده

است. ولى پيروان نفس‏زكيه ‏جمله اِسْمُ اَبيهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. يعنى نام پدرش نام پدر من است!!‎

‏نفس‏زكيه موعود، دقيقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پيش از قيام جهانى، روز ‏‏25 ذيحجة الحرام در ميان

 ركن و مقام به شهادت مى‏رسد.

نفس‏زكيه از كودكى زبانش مى‏گرفت و لذا حديثى جعل كرده به ابوهريره نسبت ‏دادند كه: مهدى نامش

محمدبن عبداللَّه است و در زبانش عيبى هست!! بعد از ‏نفس‏زكيه منصور نيز از همين حيله استفاده

كرد، پسرش را محمد نام نهاد و به مهدى ‏ملقب ساخت و چون نام منصور عبداللَّه بود، او نيز مشمول  اين حديث

 مجعول شد و به ‏مهدى عباسى شناخته شد. و براى تثبيت آن، حديث ديگرى جعل كرد و به پيامبر اكرم‏ ‏صلى الله

عليه و آله و سلم نسبت داد كه مهدى از فرزندان عمويم عباس مى‏باشد!! اين ‏حديث مجعول را فقط محمدبن

 وليد نقل كرده كه كارش جعل حديث بود. پيروان ‏نفس‏زكيه، احاديث نفس‏زكيه موعود را نيز به او تفسير كردند

و به اين وسيله او را در تاريخ ‏به عنوان نفس‏زكيه مشهور كردند.‏‎ ‎

نفس‏زكيه ديگرى در احاديث آمده كه در آستانه ظهور در نجف اشرف به شهادت مى‏رسد. ‏اميرمؤمنان ‏عليه السلام

در خطبه‏اى كه به خطبه المخزون معروف شده، در ميان ‏نشانه‏هاى ظهور مى‏فرمايد: وَ قَتْلُ النَّفْسِ ‏الزَّكِيَّة بِظَهْرِ

الكوفَة في سَبعين؛ و كشته شدن ‏نفس‏زكيه (انسان بى‏گناهى) در پشت كوفه (نجف) با ......

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386 ساعت 15:46  توسط منتظر  |